میس لبخند مینویسد

خرید بک لینک
این چند روز که با بلاگفا آشنا شدم و نوشته های دوستم رو خوندم یه چیزی هی سیخونکم میزد که منم بنویسم نمیدونم نویسنده خوبی هستم یا نه ولی خوشم اومده یه تستی بکنم. هنوز نمیدونم چی بنویسم و از کجا شروع کنم ولی تا همینجاش هم خوبه دیگه. خوبیشم اینه که به قول ساری هیچکی نمیاد بخونتت و خاطراتت سکرت برای خودت می مونه. از دفتر نویسی که اصلا خاطره خوبی ندارم :))) خب دیگه واسه شروع همین کافیه منم که شعر و شاعری و نویسندگی بلد نیستم کلا تو گروه خونی مون تعریف نشده . جمعه خوبی خواهد بود قاعدتا . برم تا غذام نسوخته . میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: کارنت مود, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

امروز داشتم فکر میکردم که تکنولوژی بعضی وقتا چقدر چیز مزخرفیه. واقعا فکرش رو بکن تا همین چند سال پیش زندگی یه ریتم روتینی داشت همه داشتن تو واقعیت زندگی میکردن کی از نت سر در میاورد کی برای گرفتن اطلاعات پزشکی به غیر از پزشک مراجعه میکرد؟ الان رو نگاه کنی میبینی هرکی یه گوشی دستش گرفته و مدام تزهای پزشکی زیبایی سلامتی و مد و غیره میده . از وقتی هم که این کانال های تلگرام اضافه شدن یه مشت اطلاعت درست و غلط رو درهم کردن و میدن به خورد ماها. خودمن واقعا داره زندگی واقعیم مختل میشه اونقد میرم تو کوک خودم و هی به بالا رفتن ابروهام کج شدن چشمام زبر شدن دستام و. میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: تکنولوژی آریا, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

همیشه حس میکنم خیلی خوشبختم که دوستای خوب و خانواده ی خوبی دارم که پر از انرژی مثبت هستن و نمیگذارن هیچوقت غصه بخورم. ارامش امشبم رو مدیونم به نفیس با اینکه ترم اخر پزشکیه ولی همیشه برای من وقت داره همین نصفه شبی زنگ زدم بهش و کلی بغض کردم که نفیس چرا موهام میریزه ؟ ضمن اینکه گفت طبیعیه کلی دلداری داد که ما خانوما ویتامین دی و آهن بدنمون کمه واسه همین سیکل ریزش موهامون زود به زود اتفاق میفته کلی اطلاعات پزشکی مفید بهم داد و گفت بیوتین و اهن مصرف کنم همه چی حله و آرومم کرد. واقعا دوست خوب نعمته حالا من این نصفه شبی دکتر از کجا گیر میاوردم که حجم استرسم ر میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: دوست خوب نعمته, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

روزگار خیلی عجیب غریبی شده آدم نمی دونه به کی باید اعتماد کنه و به کی نه ! این همکار مارموزم امروز طوری توی اتاق خانم الف داشت پشت سرم صفحه میذاشت که انگار ارث پدرشو بالا کشیدم یا جاش رو تصاحب کردم! خوبی که دارم اینه که خیلی ریلکس برخورد میکنم در رو باز کردم و رفتم تو و گفتم عزیزم اون مسلئه ای که تو راجبش صحبت میکنی از نظر من فقط ارزش جور شدن خاله زنک بازی برا خانوما رو داره و واقعا دیگه برای خودم مهم نیست. و رفتم به آقای میم گفتم که خیلی بیخود میکنه دیگران رو واسطه قرار میده تا بنشینن پشت سرم حرف بزنن! واقعا نمیدونم چه موجوداتی هستن اینا خب آدم مریض نیست ک میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

تمام کائنات هم سعی کنن منو سرگرم کنن بازم نمی تونم از خودم فرار کنم. نه ورزش حواسمو پرت میکنه نه تفریح نه کار ... هر روز دارم حس میکنم که پیرتر میشم برای رسیدن به او. آدم وقتی کسی رو که میخواد کنار خودش نداره از همه چی می ترسه از پیر شدن از غمگین شدن از نگاه دیگرون از لبخندای مصنوعی از به به چه چه کردنای بی خودی . واقعا امشب دلم خیلی گرفته درسته که همه به اونچه که میخوان نمیرسن ولی دلیل نمیشه غصه نخورن. کاش محمود میفهمید پشت این غرور احمقانه یه دختر ویرجین پونزده ساله ی زود باوره دلباخته نشسته و نگاهش میکنه. کاش اینقدر انتخاب کردن سخت نبود.. به قول بچه ها عین میس لبخند مینویسد ...

ما را در سایت میس لبخند مینویسد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 1:03

صفحه بندی